خرید بک لینک
وقتی غرق اضطرابم یا نمیتونم بخوابم فکر چشمای تو آرامشمه وقتایی که خیلی تنهام خسته از تموم دنیام لمس رویای تو آرامشمه ای باورم بال و پرم بی تابی چشم ترم آرامشِ بی دلهره دنیای من از تو پره تورو دوست دارم مثه یه آسمون پر از ستاره تورو دوست دار

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:36

خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود بر خواهد گشت ابری هست به چشمم لغزید و سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خر

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:36

بی تو باران چه زیبا برای چشم من بهانه یادت نامت زده به قلبم تازیانه وقتی رفتی بعد از رفتنت ستاره ای نیامد داغ عشقت چه شعله ای زد بر آشیانم بهار جان من سر آمد نمی آیی خزان به رنگ غم درآمد نمی آیی دقیقه های بیقراری به جانم نشسته نمی آیی ن

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:36

روزهــا پُـر و خـالـی می شونـد

مــثـــل فـنــجـــان هـای چـــای

در کـــافـــه هـــای بــعد از ظهـر

اما هیچ اتفاق خاصی نمی افتد

ایـنـکــه مـثــلا تــــو نــاگـــهـــان

در آن سوی میز نشسته باشی

رسول يونان

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:36

براي آنان كه بايد، شبيه جايي باشيد، تا در شما آرام بگيرند، به چيزي فكر نكنند، نفس تازه كنند. جاي دنج يار باشيد و رفيق خوب. شبيه بالكني باشيد كه تنها نقطه اي از خانه است كه مي شود در آن نشست و ماه را ديد، شبيه آن نيمكتي باشيد كه در انته

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:36

بیا، و مرا هم با خود بیاور از رویا! بیا، و دستم را بگیر تا گُم نکنم جاده ی برگشت را! بیا، که این سفر تنها به آمدن ختم می شود! بیا و بگذار ماجرایمان شنیدنی شود بگذار پرستوها از ما بیاموزند کوچِ حقیقی را، بیا تا رویایی بنفش بسازی

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:36

خبرت هـست که دلتنگ نگاهت شـده ام

بی قـرار تـو و چشمـان خـمـارت شـده ام

خـبرت هست دلم مست حـضـور تو شده

عـاشق و شیفته ی زنگ صدایت شده ام

خـبرت هـست کـه بـاران بــهـارم شده ای

چـون پـرستـوی مـهاجر نـگـرانت شـده ام

خط به خط زنده گی ام پر شده از بودن تو

خبرت نیست و شادم که فدایت شـده ام

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:36

عشقه که دلیل اشکاته عشقه که همیشه همراته شاید نمیدونی اما عشق مرهم تموم درداته عاشق که بشی حالت حال دل مجنونه دست خود آدم نیست فکرت همه جا اونه عاشق که بشی مستِ بوی نم بارونی چشماتو که می بندی تو خاطره هاتونی هواش میزنه به سرت ولی د

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:36

خواستم با یک غزل از عشق معنایت کنم عـاشقـانه در سکـوت شب تماشایت کنم خـواسـتم امشب کنـار پنجـره در نــور مـاه در تـمــام خــاطــرات کـهنـه پـیـدایـت کنـم خواستم در سجده گاه معبد چشمـان تــو جــان فـدای آن نگــاه مست زیـبـایت کنـم عطر گـلهـای تن

برچسب: نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:36

روزگــاری را بــدون عـشـق سر کردم، نشد

خواستم دیوانـهوار از عشق بـرگـردم، نـشد

هـیـچ کس دلـواپـسـیهــای مــرا بـاور نکرد

هیچ کس در خـاک غربتخیز هـمدردم نشد

بـغـض کـردم، مـویـه کـردم تا سحر نام تو را

گریه کردم، گریه هم تسکین سردردم نشد

هر چه کردم عـشق را از خانهام بیرون کنم

عـاقبـت پـیـش دل عـاشق کم آوردم، نشد

آی گـنـجـشکـان سرگـردان میـان کوچهها!

خـواستـم بــا آخـریـن پـرواز بـرگـردم، نشد

علی اصغر شیری

برچسب: روزگاري, نویسنده: هستی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:36

صفحه بندی